الشيخ محمد علي الگرامي القمي

18

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

مسائل كلى فلسفى طرح فلسفه‌اى بر اساس علوم تجربى ريختند و به نام فلسفه‌ى علمى ناميدند . در اين فلسفه از مسائل متنوع علوم تجربى ، كلياتى انتزاع و استفاده شده و چون تعميم يافته ، فلسفه و چون اين تعميم از مسائل تجربى نشأت گرفته ، علمى ناميده شده است . اگوست كنت فرانسوى و فيليسين شاله از پايه‌گذاران اين روش شمرده مىشوند . نسبت فلسفه‌ى مزبور با علوم تجربى نسبت معرفت كم‌تر با يك درجه معرفت بيش‌تر است . زيرا همان مسائل تجربى است كه تعميم بيش‌ترى يافته است . برخى چون كانت آلمانى در فلسفه بيش‌تر به مسائل مربوط به شناخت پرداخته‌اند . مكتب نقادى « كانت » كه در نقد علم پى ريزى شده به منطق نزديك‌تر است تا فلسفه ! علم و فلسفه همان‌طور كه ديديم فلسفه بر حسب اصطلاحات متعدد تحوّلاتى ديده و طبق روش و اصطلاحات مختلف مسائل گوناگونى پيدا كرده است . اگر فلسفه را مطلق دانش غير نقلى بدانيم ، علم - تجربى - جزو آن خواهد بود ؛ ولى اگر فلسفه را تنها به حوزه‌ى مسائل عقلى برهانى درباره‌ى جهان هستى مخصوص ، و علم را محدود به مسائل تجربى كنيم ، روشن است كه علم از فلسفه جداست . بنابراين به خوبى پيداست كه جدايى علم از فلسفه جنبه‌ى اصطلاحى دارد و هيچ‌گونه ارتباطى به اكتشافات جديد تجربى و به اصطلاح تكامل علمى ندارد . در گذشته‌ى تاريخ مسلمين ، كتاب‌هايى درباره فلسفه به اصطلاح اول ( همه‌ى علوم رايج غير نقلى آن زمان ) نگاشته شده است ؛ كه از جمله بايد درة التاج قطب‌الدين شيرازى ( متوفى 170 ه ق ) را نام برد . كتاب‌هايى هم در فلسفه در حدّ